
|
|
|
|
|
مدام با خودم دوره می کنم
میترسم نفهمم می ترسم فراموش کنم می ترسم اولئک کالانعام بروم و بالهم اضل برگردم... می خواهم سوار هواپیما شوم و هزار و چهارصد و اندی سال به عقب برگردم. به روزهای پر هیاهوی مدینه... به سرزمین درب ها و دیوار ها ... به میعادگاه مسمارها و پهلو ها ... صورت های سیلی خورده...پهلوهای شکسته شده.... به پیش دست های بسته شده . استخوانهای در گلو خشک شده . خارهای در چشم ذوب شده. می خواهم بروم سراغ تابوت های تیر باران شده... جگر های از زهر پاره پاره شده... می ترسم می ترسم که نفهمم و این نفهمی هایم را نیز نفهمم..... پ.ن: ۱- دعایم کنید. ۲- حلالم کنید. ۱ ۲--> دعاتان می کنم.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 12:47 توسط دیاموند
|
|
||