
|
|
|
|
|
با زحمت فراوان دوستان و مرارت های شبانه روزی شاگردانم دوباره ژای مصدوم دیده ام مصدومْ الیه شد و بنده به صورت بسته بندی شده شما بخوانید باند پیچی شده به تهران اعزام شدم!!!
جاتون خالی امام رضا(ع) . همه جا سفید پوش شده بود و بوران و طوفان و جمیع وابستگان متعلق به این نوع آب و هوا با هم بر سر ما نازل شدن!!! آی کیف داد.... آی کیف داد.... نصف شب شاگردامو بر می داشتم می رفتیم تو صحن های خلوت برف بازی و سر بازی!!! حالا تصورش رو بکن حضرات با اون چادر های مشکی مثل زورو وسط برف ها هرتوت می کشیدن از این طرف صحن به اون طرف صحن!!! عزیز دردونه هایی که وقتی از کنار میکروب رد می شدن کل هیکلشون رو مامی جون میفرستاد تو اتوکلاو!!! گیر من افتاده بودن و تا می تونستن خراب کاری و کثیف کاری می کردن!! فقط روز اول به آقا گفتم بالاغیرتا اینا مریض نشن که اوضاع بیریخت می شه... و خدا رو شکر برخلاف کل کاروانمون که همه در جا سرما خوردن بچه های من سر و سالم برگشتن خونه. خیلی عالی بود اما مثل همیشه شلوغ بود. روز اول که وارد حرم شدم و ازدحام جمعیت رو دیدم به اقا گفتم:" قربون کبوترای حرمت خدا وکیلی غریب تویی یا جدت! اینجا تو هر سوراخ حرم نماز جماعت برپاست و تو نجف از ترس اینکه امام جماعت ها رو ترور نکنن هیچ نماز جماعتی تو حرم برگزار نمی شه ...." خیلی کیف می ده یک سری زائر صفر کیلومتر رو برداری و بری زیارت اقا! اینا کیلومتر گناهشون صفره وگرنه تو بندگی خیلی از ماها جلوتر بودن. یه نماز شبی می خوندن دلم براش قنج می زد. ... خدایا شکرت سوقاتی برای همتون یه دعای گنده کردم. التماس دعا یا علی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 11:26 توسط دیاموند
|
|
||