تبليغاتX
این همینه ...همین ... نه بیشتر نه کمتر
دوست جون عزیزی دارم به اسم مریم که امسال به همراه پسرش دانشگاه قبول شد اونهم با رتبه ۳!!

البته در کارشناسی ارشد. کلا من این دوست عزیزم که از همکارای خوبم تو مدرسه است رو خیلی دوست دارم و قبولش دارم. روز یک شنبه یک هدیه جالب برای هممون آورد اون هم  ۱۲امام خواجه نصیر الدین طوسی بود. ماجرا هم از این قراره که توسلی است به ۱۲ امام کمی مفصل تر از دعای توسل خودمون....

دارم در اینترنت در باره اش جستجو می کنم. تحقیقات متعاقبا براتون فرستاده می شود .

این هم بند آخرش که .....

اللهم صل وسلم وزد وبارك على


صاحب الدعوة النبویة


والصولة الحیدریة


و العصمة الفاطمیة


والحلم الحسنیة


والشجاعة الحسینیة


والعبادة السجادیة


والمآثر الباقریة


والآثار الجعفریة


والعلوم الكاظمیة


والحجج الرضویة


والجود التقویة


والنقاوة النقویة


والهیبة العسكریة


والغیبة الإلهیة


 

 

 رفرنسش(شمه بخوانید مرجع):کتاب شریف صحیفه مهدیه، بخش هفتم(توسل به حضرت بقیةالله ـ ارواحنافداه ـ ) صص 419 ـ 438

پ.ن:

آقا سلام امیر محمد که من خیلیییییییییییییییییی دوسش دارم دانلود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 8:44  توسط دیاموند  | 

دوباره مدرسه ها باز شده و خانوم معلم دیاموند اینا با کلی انرژی و ارزو و ذوق و شوق داره می ره مدرسه.

تازه کلی هم دلاتون بسوزه که بنده هنوز بچه مدرسه ایم و شما هی هی دلتون برای دوران مدرسه ای بودنتون جیز می شه...

فی الواقع دوران معلمی ما ها هم کم از دوران تحصیلمون نیست از بس شیطنت و کارهای خارج از محدوده امن قوانین مدرسه می کنیم بالکل به صورت پیش فرض اخراج شده محسوب می شویم.

نمی دونم من سر به هوام یا سر به زیرم یا بی سرم یا چی چی ... دوباره زانوی اون یکی پام بالکل از رده خارج شد و فکر کنم باید یه دست نو ابتیاع کنم!!! و از اون جایی که جفتش رو ارزون تر می دادن این یکی پام هم له و داغون شد که از تخفیف خرید دو تا زانو بهره مند بشیم!!! کلا فکر ما خیلی اقتصادیه !!!

برای شفای همه زانوان در رفته و در داده و داره در می ره صلوات!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پ.ن:

۱- -----

۲- با من مخالفت می شود پس هستم!!!!

۳- دم هر چی هوای پاییزیه گرم .......

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 12:43  توسط دیاموند  | 

جاتون خالی

از نمایشگاه قرآن امسال یک تابلوی بسیار زیبای حرم امام رضا (ع) رو خریدیم که عاشقشم

این روزهای هر وقت بهش نگاه می کردم دلم برای حرم آقام پر می زد...

یک شبه با شوشو جان تصمیم گرفتیم برای عید فطر بریم مشهد.... پریدیم جخد بلا پشت اتول مربوطه و راهی شدیم.... البته بگذریم از جریمه های متوالی که شدیم و کلا اندازه هزینه یه چارتر دربستی پیاده شدیم...  تازه فکر کنم یه دفتر ۱۰۰ برگ هم برامون با پست بفرستن!!!

چشمم که به صحن و سرای آقا که افتاد دلم پر زد مدینه ...... دلم کبوتر دید و پر زد مدینه ....

برای آقا کلی درد  و دل کردم... درد و دل از اون مدل هایی که می شینی زار می زنی و حرف می زنی... داد می زنی و حرف می زنی... انگار تویی و اقا و یک دنیا حرف نگفتنی....

راستش هنوزم درد و دل دارم.... هنوزم کلی حرف نگفته... گلایه و غربت و سکوت دارم... سکوتی که جز برای مولام نمی تونم بشکنم...

از آقا از اون سکینه هایی خواستم که به دل های مومنانش می دهد که لیزدادو ایمانا مع ایمانهم بشه ... تازه زیرآبی گفتن آقا جون خبر داری که ما از اون ایمانهاش نداریم.. اون رو هم بده که نور علی نور بشه...

پ.ن:

۱- خدایا روزی زیارتمان را زیاد کن . از قم و سید الکریم گرفته تا مشهد و کربلا و سامرا و نجف و کاظمین و مدینه و مکه.... آخریش را هم لایقمان کن.

۲- کاپ سرعت رو هم برگشته اون آقا پلیسه با یک جریمه تپل تقدیم شوشو جان کرد!!! ۱۸۰ کیلومتر در ساعت!!! خدا من را بیامرزد با این دست فرمون!!!!

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:47  توسط دیاموند  |