
|
|
|
|
|
۱- آخیششششششششششششش نفسم باز شد همچین این شش هام حال اومد. این ای دی اس ال مربوطه قطع شده بود و بنده در حال خفه شدن بودن که به حمد الله با تلاشهای بی وقفه همسر جان این دوران سیاه هم به پایان رسید.
۲- به به ماه رمضونتون مبارک وایییییییییییییییی چقدر این ماه رو دوست دارم. ۳- عموی همسر جان فوت کردن! مرد خوبی بود و از نوکرای امام حسین (ع) اما هیچوقت قسمتش نشده بود بره کربلا. سالیان زیادی بود که زمین گیر شده بود... هفته قبل از فوتش خواهرش رو صدا کرده بود و دست اون رو قلبش گذاشته بود و با گریه می گفت خواهر به خدا قلبم داره می سوزه..... از عشق کربلا داره می سوزه... تنها آرزوم اینه که برم کربلا.... توی مراسم عمه خیلی بی تابی می کرد. خیلیییییییییییی. و من فکر می کردم که ارزش این سوز قلب اون دنیا چقدره.... اصلا ما تا حالا از این سوزا داشتیم یا نه؟!؟! ۴- خوب راستی نپرسیدم بالتون چطوره؟؟؟ فصل فصل پروازه. اگه پریدین یاد ما زیمنگیر هام باشین. یا علی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 13:10 توسط دیاموند
|
|
||