
|
|
|
|
|
آقا جان
وقتی دلم از همه جا می گیرد... وقتی همه باورهایم شخم می خورد و هیچ ستونی نیست که خودم را به آن بیاویزم... وقتی تنها می شوم... تن ها رها می شوند و من می مانم نیم باورهایی که ذوق ذوق می کند... تو تنها تکیه گاهی که با باور کردنت به اندازه کل هستی قدرتمند می شوم و غرق شادی.... وقتی تمام سختی ها محاصره ام می کنند و حتی از خودم هم حالم به هم می خورد یاد مناجات با تو در کنار کعبه مستم می کند... تنها یادش کافی است اعتقاد به بودنت دیوانه ام می کند حتی اگر بدانم که با کاستی هایم می آزارمت... بار هم دلم خوش است که وقتی تویی دستم را می گیری
کاش روزی بود که من ناقابل و حقیر به دردت می خوردم....
آقا جان خیلی مخلصیم اگر هم نیستیم که می دانم نیستسم مخلصمان کن
عیدتون مبارک و دیگر هیچ یا علی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 14:27 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
به به آفرین مرحبا چه خانوم مودبی.................................
خودمو می گم ها!!! تصمیم گرفتم عکس هام رو که به صورت صد در صد غیر حرفه ای می گیرم رو خارج از موضوعات وبلاگ نظیر سفر و غیره و ذلک که می رم براتون بگذارم. اهداف: ۱) ذوق کنم ۲) ذوق کنین ۳) کمی عکاسی رو جدی تر بگیرم و شاید خدا بخواد برم کلاسی چیزی.... ۴) آخ که چقدر من دوربینم رو دوسسسسسسسسسسسسست دارم ۵) یک کمی زودتر به روز کنم!!!! آخه آپ کردن وبلاگ این همه صغری و کبری داره؟؟!!!!
پ.ن: ۱- ایام مبارک ماه شعبان رو تبریک می گم............ آقا عشق است ابالفضل و دیگر هیچ!!!!! ۲- باز هم گور بابای سیاست.... دلیل نداشتن پدر . مادر سیاست هم دقیقا همینه!!! ۳- دلم به بوی نسیم رمضان دیوانه می شود.... خدایا رمضات امسال رو هم روزیمون کن...آمین
این هم از عکس های شمال ایندفعه. ایندفعه یعنی همین دیروز پریروز که از محمود آباد برگشتیم.... و شمال در تابستان همان دیگ زود پز است بی هیچ کم و کاست....!!!! نکته جالب اینجاست که چون هوا طوفانی بود قسمت سالم سازی شده رو پرده هاش رو برداشته بودند امت هم به طور کاملا هماهنگ ائم از بزرگ و کوچک و زن و مرد و پیر و جوان دست در دست هم به مهر زده بودن به آب!!!!! شما به اختصار بخوانید آب گوشت!!!
معلوم شد من عاشق دماوندم نه؟؟!!!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 13:22 توسط دیاموند
|
|
||