
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 18:41 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا جان
شکرت که خلقم کردی و فرصت عاشق شدنم دادی شکرت که زمان دوست داشتنم دادی و زمان دوست داشته شدنم شکرت که گاهی اما شیرینی عبادتت را چشاندیم و مست ساعات با تو بودنم کردی شکرت که میهمان ضیافت خواندیم با این همه عریانی و بیماری ام شکرت که عشق را پیشه دلم ساختی و عاشقی را مرام قلبم شکرت که خلقم کردی تا ببینم ببینم تا بشناسم بشناسم تا درک کنم بفهمم حتی نفهمی هایم را شکرت که زیبائی هایت را به من جلوه گر ساختی و دیدگانم را به آنها بینا شکرت که فرصت زیارت دادی و حضور شکرت به خاطر فرصت سحر و غنیمت افطار .... شکرت
شکرت که خلقم کردی حتی اگر بهایش دوزخت باشد
پ.ن: دم دوستان گرامی گرم که دلمان را گرم و پشتمان را استوار ساختند. می نویسیم ان شاالله به مدد الهی. هر چه بادا باد. حال می کنیم با این ماه خوب خدا راستی سحر ها و افطار ها دعامان کنید. خانوادگی البته مخلص اخلاصتان یا علی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 17:4 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
شاید گفتنش برام راحت نباشه ولی.. من وبلاگم رو دوست دارم و دوستان وبلاگیم رو و مثل خیلی از آدمهای وبلاگ نویس حاضر نیستم مدام وبلاگم رو عوض کنم و ای دی های مختلفی داشته باشم و ... چون من همینم که هستم. با ضعف ها و قدرتهایی که دارم. دوست دارم مسیرم رو به پیشرفت باشه اما نه به هر بهایی... جدیدا یک سری بازخورد از وبلاگم داشتم که خیلی منو آزرده. یعنی ادمهایی که در دنیای حقیقی منو میشناسن با خوندن وبلاگ من در باره من قضاوت می کنن و مسیر زندگیم رو زیر زره بین می برن. من در وبلاگم از خاطراتم می نویسم با چاشنی درس عبرت . خیلی وقتهام تصوراتم رو می نویسم یا تخیلات رو. من تو وبلاگم می نویسم همین!! نه بیشتر نه کمتر!! و این منو می رنجونه که دیگران رو دعوت نکرده می بره وسط زندگی خصوصیم! که در واقع این طور هم نیست. به هر حال از دوستام می خوام که به من بگن: ۱- همین رویه رو ادامه بدم ۲- تو ساختار خاصی بنویسم . مثلا فقط اجتماعی فقط مذهبی یا هرچی ۳- یک جای دیگه بنویسم ۴- اصلا ننویسم!!!
نظراتتون برام مهمه. نظر بدین پ.ن: این روزها شروع کردم به بریدن!! همون تنابه که یارو کوه نورده وسط دره بریدا!!! از اینجا گرچه سخته اما می شه برید. فقط باید دلیل داشته باشم. این به خودت بر می گرده
یا علی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 12:20 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
کم کم داری رایحه خوش عطر رمضان به مشام می رسه ... و دل من برای مناجاتهاش قیلی ویلی می ره....
ماه رمضان به آدمها رنگ و بوی بهتری می ده. همون ماه مهربان ... که برای دیدنش آدمها سر کوه و برزن می رن و سرک می کشن و ماه واره و آپولو هوا می کنن.... که بیاد و رخ نشون بده. نم یدونم چقدر برای اومدنش آماده هستم... اما... از خدا می خوام که برترین روزی ها رو برای ما در این ماه رقم بزنه
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 15:6 توسط دیاموند
|
|
||