
|
|
|
|
|
۱- دیروز اولین سالگرد ازدواجمون بود. سالی پر از خاطرات دوست داشتنی... و خدا رو شاکرم که سالگرد زندگیمون با نام حضرت علی اکبر علیه السلام رقم خورده... البته سالگرد قمریش... و اصولا می دونین که ما جمعیت نسوان چهههههههههههههههههههه علاقه ایییییییییییییییییییییی به سالگرد ها داریم!!!
یک درس بزرگ تو این سال یادگرفتم. اینکه زندگی موفق زندگی نیست که توش مشکل وجود ندارشته باشه.. بلکه زندگی هست که توش یاد بگیریم چه جوری راه حل مشکلات رو پیدا کنیم.... ۲- امروز بنا به دلایلی تو جلسه مشترک اتاق بازرگانی ایران و عراق با هیات بلند پایه اقتصادی عراق حضور داشتم. ابتدای جلسه با پخش شدن سرود جمهوری اسلامی ایران به احترام از جا بلند شدیم. شهیدان پیچیده در گوش زمان فریادتان.... به چهره های عراقی نگاه می کردم و تعجب از گذر زمان.... تا اومدیم بشینیم بغل دستی سیخونکی نصارمان کرد که هی یارو... الان سرود ملی عراق پخش می شه وایسا... و دوباره همون نفرت تاریخی من از عراق... و تنفر از پرچمی که روزی در ۵ سالگی آتیشش زده بودم و امروز جلوی چشمم بال بال می زد. و اشک های بیموقع ... من از جنگ متنفرم... از قهر کینه دشمنی..... اما خاطرات کودکیم رو چطور فراموش کنم....... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 17:31 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
مثل همیشه دیرتر از همه اما "بی وتن" را خواندم
و باز هم مثل همیشه مثل یک لیوان شیر بدون وقفه یک سره سر کشیدم در کل نسبت به "من او" و نسبت به موضوعاتشان متفاوت بودند. اما ته دلم من او را بیشتر دوست دارم. نحوه داستان پردازی و نحوه باورپزیر کردن مطالب و معانی که نویسنده سعی در رساندنشان را دارد در من او بسیار ظریف تر و با مهارت تر نوشته شده. اما در کل بی وتن را نیز دوست دارم. ارمیایش از ارمیای خود کتاب ارمیا برایم واقعی تر شده. بیشتر می فهممش. ارمیایی که گناه می کند. نماز صبحش قضا می شود. وسط زندگی ماشینی کنار اتوبان احیا می گیرد. ارمیایی که زن می گیرد. ولی هنوز تنش های فکری نسلش دیده می شود. دغدغه هایی که او را حتی در وطنش بی وتن کرد. و آخرش که مثل سریالهای چند قسمتی تمام شد. ماندی در خماریش که خوب چه شد. یا حتی نماندی. ترجیح دادی آخر و عاقبت ارمیا را نبینی.... انگار با گذر زمان خود نسل ما هم از علی و مهتاب به ارمیا و ارمیتا رسیده است و یا حتی ارمیای بسیجی داشگاه تهران رفته عاشق و دیوانه امام به ارمیای سرگردان بی وتن رسیده باشد. خواندن این رمان را به کسی پیشنهاد نکردم چون احساس می کردم برای کسانی که این ایده آل ها و این باور ها را ندارند بی معنا باشد. انگار نویسنده ای از یک نسل یک برش عرضی از یک نسل! برای نسل خودش نوشته است. همین!! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:32 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
بدی ما آدم ها این است که فکر می کنیم فراموش می کنیم
بدی ما آدمها این است که فکر می کنیم فراموش می کنند بدی ما آدمها این است که فکر می کنیم چشمانی که روزی گریاندیم خشک می شود فکر می کنیم لبانی که روزی خنداندیم محو می شود یادگارهایی که نوشتیم فراموش می شود بدی ما آدمها این است که فکر می کنیم روزی از کنار قلبی عبور می کنیم و سنگی پرتاب می کنیم .... حتی بر نمی گردیم تا زحمت دیدن تکه های شکسته شده اش را ببینیم. بدی ما آدمها این است که فکر نمی کنیم بهای یک حرف یک نگاه حتی یک سکوت.... خطی خطی هایی می شود روی یک قلب که هیچگاه فراموش نمی شود... نگاه ها خنده ها گریه ها حتی فکر ها نیت ها ..... هیچکدام گم نمی شود. شاید کمرنگ شوند شاید زخمشان کهنه شود اما فراموش نمی شود بهای یک دل شکسته چقدر می شود....
خدا کند روزی نرسد یا نرسیده باشد که کسی برایم اینگونه بنویسد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 16:39 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
تاریکه تاریکه... ظلمات محض همه جا رو فرا گرفته... صدای نفس کشیدن آدمها به گوش می رسه..... نه آنتن موبایلی....نه راه فراری.... درها همه بسته است.... صدای خش خش بلند گو به گوش می رسه.... خانمها.. آقایون .... لطفا خونسردی خودتون رو حفظ کنید ... مترو برای مدت کوتاهی دچار نقص فنی شده.... ............... ............. ............ و ساعتها و ساعتها همین صدا از بلندگوی مترو پخش می شد......
نتیجه اخلاقی: ما تحریم هستیم به همین دلیل متروهامان مثل هواپیماهامان لنگ می زند. ما تحریم هستیم به همین دلیل خدا هم ما را تحریم کرده و باران نمی بارد و خشکسالی داریم. ما تحریم هستیم وچون خشکسالی داریم و متروهامان مثل هواپیماهامان خراب است برقمان می رود. ما چون مترویمان خراب است باماشین سر کار می رویم و در ترافیک دیوانه ساز تهران می میریم ! از بنزین لیتری هوار تومان مصرف می کنیم و دود می خوریم و سرطان می گیریم و می میریم!!!! اعصایمان تلق و تلق خورد می شود و سکتع می کنیم و می میریم!! چقدر این شهر بهانه برای مردن دارد!!!
به قول یک دوست.... انسان موجودی فانی است اما در ایران ما فانی تر!!!! قربان ایرانمان بروم اما اگر نق هم نزنیم زود تر به فنا می رسیم !!!! اما یادمان نرود کخ " کل من علیها فان.." همین |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 10:7 توسط دیاموند
|
|
||