
|
|
|
|
|
این وبلاگ شده آینه تمام قد زندگیم...
خوشحالی هام ناراحتی هام غم هام شادی هام همه و همه رو توش می نویسم وبلاگی که وقتی لینک به لینکش رووجب می کنم گذشته عجیب و غریب خودم رو توش می بینم.... الان دارم از سر کار میرم خونه بقیه اش رو خونه می نویسم یا علی ************************************* خوب رسیدم خونه جدیدا کارم رو تمام وقت کردم تمام وقت یعنی از ۷ صبح بلند می شم.... ۷:۱۵ می زنم بیرون ۸:۱۰ کارت می زنم و نهایت امر ۴:۳۰ اسما و ۶ رسما از سر کار میام بیرون.... خورد و خسته له و په....... و حالا تصور تمام وظایف منقول و غیر منقول و معقول و غیر معقول زندگی عامه یک خانم مسلمان ایرانی رو داری .... از خونه خاله و عمه و دائی و خاله شوهر (قربونشون برم) و عمه شوهر و دائی شوهر گرفته.... تا مکه رفتن زن دائی و تصادف کردن نوه اون یکی دائی و ناف برون فلان عمه زاده و جاهاز بینون اون یکی نبیره عمو جان................ همه توقع دارن!!!! زنگ بزنی ... گل و شیرینی دستت بگیری و راه بیوفتی بری دیدن!!!! و خدا نکنه که یکیشون رو یادت بره که رسوای خاص و عامت می کنن!!!!! که کردن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و نمی گن این بد بخت بیچاره شاغله.... کار داره... زندگی داره .... بعضی وقتا ارزو می کنم شنبه بشه برم سر کار!!! چون تعطیلات از بس باید اینجا و اونجا بریم کلی اضافه کاریه.... تازه سر کار باید خانم خلاق و پر انرژی و اکتیو و مدیر و کوف و زهر مار باشی... دستورات ریز و درشت جناب رئیس رو صادر نشده انجام بدی .... تازه این پیش کارهای پروژه ای که دارم و. از سر و کولم بالا می ره هیچه.... اما اشکالی نداره امت غر نزنن ما به کار کردن زنده ایم...
من وقتی کارام کم می شه شروع می کنم به خود زنی پس امیدوارم همچنان سر من شلوغ باد!!!!
این بحث رو با کلیت عام تر ادامه می دم ان شا الله یا علی * ۲ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 16:54 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز یکی برگشت بهم گفت جوجه ای..
بهش گفتم فرض محالم که جوجه باشم برای شما جوجه تیغی ام نه جوجه طلایی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 18:26 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
برای هر کس مادر معنا و مفهوم خاصی دارد .
مادر من گرچه نمی داند کامپیوترم چطور روشن و خاموش می شود گرچه حتی نمی تواند از رموت کنترل تلویزیون درست استفاده کند... اما برای من یک آغوش همیشه گشوده است بی منت مادر من شش کلاس سواد بیشتر ندارد اما همیشه نماد مهربانی ... زیبایی... و قدرت بوده مادری که می داند و می تواند اما نه علم و تکنولوژی روز را که راه و روش زندگی کردن را خیلی بیشتر از مادران امروزی مادری که بیشتر از هر زنی دوستش دارم قبولش دارم به او افتخار می کنم به او تکیه می کنم مادری که به من عشق دین ایمان استواری و اعتماد به نفس آموخت مادری که گفت می توانی و بال پروازم شد رفیقم شد رفیقم هست عاشقش هستم تا حدی که عشقش بهای هر عشقی در زندگیم شد
درست بر خلاف مادران امروزی که کامپیوتر را بلند با ماشین ملق!! می زندد تحصیلات عالیه شان گوش آسمان را کر کرده همه چیز و همه کس هستند... استاد... دکتر... مهندس... وکیل... وزیر... همه چیز.... جز مادر!!!
مادرم برای من فرستاده خداست تا بی هیچ منتی دوستم بدارد تا بی هیچ منتی دوستش بدارم مادری که با ۳۸ سال تفاوت سن... هم کلام.. هم درس.. هم بازی... و هم راه من بوده و هست...
دریغ که این روزها این ماه ها بیمار است و لبخند از لبانش فراموش شده است. دعایش کنید
یا علی
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 16:16 توسط دیاموند
|
|
||