
|
|
|
|
|
دیشب تا پاسی از شب زار زدم
برای خودم تمام گناهانم جلوی چشمم رژه می رفتند آتش جهنم از وجودم زبانه می کشید سنگینی لحد را روی استخوان های سینه ام حس می کردم ترق ترق صدا می داد باور نمی کنی... دق کردم بعضی اوقات دق می کنم عاشق دق کردن شدم و اگر خدا نعمت زار زدن را نداده بود ... حتما دق می کردم!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 23:12 توسط دیاموند
|
|
||