تبليغاتX
این همینه ...همین ... نه بیشتر نه کمتر
توی روزهای محرم حال و هوای ادمها عوض می شه. البته نه اونایی که خیلی عوضی شدن...

شهر دوستاشتنی می شه

دیگه کمتر غریبی می کنم

نعمتیه این محرم و صفر

خدا این نعمت رو از ما نگیره

 

پ.ن:

در دنیا رازی است که جز به بهای خون فاش نکنند.

تو هم کنجکاوی؟؟؟

 

 

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 16:21  توسط دیاموند  | 

و باز دوباره قافله تاریخ در راه است....

و صدای هل من ناصر ینصرنی....

و صدای الرحیل...

و صدای امان از دل زینب....

و این همه صدا....

باز من ناشنوایم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 19:32  توسط دیاموند  | 

عید غدیر مهمه. خیلی. هرکسی این نعمت نصیبش نمی شه که عید غدیر شاد باشه . رمز داره. علامت سوال داره؟ علامت تعجب داره!! و یه دنیا شکر.....

عید همگی مبارک. مخصوصا بچه سیدا.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 23:54  توسط دیاموند  | 

وقتی با یک عده ای عهد رفاقت می بندی می شوند رفیقت و وقتی سالیان دراز سپری می شود

وقتی در سفر و حضر

در شادی و غم

در قهر و اشتی

در خواب و بیدا

در سختی و راحتی

همدست و همداستانت می شوند... می شوند یار غار.....

مثل این دوستان هم دانشگاهی ما که سالیان طولانی رفیق و شفیق و یار غار هم بودیم ...

با هم می خندیدیم

با هم گریه می کردمیم

با هم فتنه می کردیم

با هم دعا می خواندیم

با هم درس می خواندیم

مثل حالا

که هرچند دور و دیر

اما با هم ایم....

نقلش بماند برای فرصت هایی که خاطرات را ورق می زنم....

دخترک های پریروز.... همسر های دیروز .... مادر های امروز.....

و چه سخت است زندگی کسی را که دوستش داری

کسانی را که دوستشان داری....

در برگ برگ گذران عمر بینی.....

دوست داشتنشان را... نشاطشان را ..... عاشق شدنشان را..... دلبستنشان را.... عقد بستنشان را ... مادر شدنشان را... ترسشان را.... تنهاییشان را... نفرتشان را.... و نه....

بعضی چیز ها را نمی خواهم ببینم.

و من دلم برای تک تک زمانهای با هم بودنمان تنگ شده است....

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 15:0  توسط دیاموند  |