تبليغاتX
این همینه ...همین ... نه بیشتر نه کمتر
می دانم که همام بالایی

می دانم که اگر بخوانم مستجاب می کنی

می دانم که می خواهی بخوانم تا مستجاب کنی

می دانم که ماه ماه خودت است و میهمانی خواص است

می دانم ... خوب می دانم...

پس می خوانمت تا تو خود مرا بخوانی و بخواهی

و می خواهمت

تا تو تنها معنای خواستنم شوی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 12:36  توسط دیاموند  | 

عاشق شد و خدا شمشیری به او داد، که عشق شمشیربازی است. شمشیری نه برای آن که بزند و نه برای آن که بکشد و نه برای آن که زخم بگذارد و خون بریزد. شمشیری تنها برای آن که بداند عشق، بازی است. بازی ای بسیار سخت و بسیار ظریف و بسیار خطیر. خدا شمشیری به او داد تا بداند دیگر نه نشستن جایز است و نه خوابیدن و نه آسودن. زیرا آن که شمشیری دارد باید در معرکه باشد؛ هشیار در میانه میدان.

nooronar%20picture.jpg


اما آن شمشیر که خدا در آغاز به عاشقان می دهد، شمشیر چوبین است. زیرا که عشق در ابتدا به این و آن است و به کسان و ناکسان است. اما نه زخم شمشیرهای چوبی، چندان کاری است و نه درد شمشیرهای چوبی، چندان عمیق و نه مرگ با شمشیرهای چوبی، چندان مرگ. جهان اما میدان شمشیربازان چوبینی است. و بسیاری به زخم شمشیرهای چوبی از پا می نشینند. بسیاری به شکستن شمشیرهای چوبی شان دست از بازی می کشند. و بعضی چنان فریفته این بازی اند و چنان سرگرم، که گمان نمی برند بازی ای بزرگ تر نیز هست و حریفی قَدرتر و شمشیری بُراتر.
و این زمین آکنده است از شمشیرهای چوبی شکسته و شمشیرهای موریانه خورده و شمشیرهای زینتی بی کار آویخته بر دیوار.
هرچند بازی با شمشیرهای چوبی را هم لذتی است و شوری و شادی ای؛ اما چه شکوه ناچیزی دارد این بازی که شمشیرش چوبی است و حریفش این و آن میدانش به این کوچکی.
اما گریزی نیست که عاشقان، بازی را به شمشیری چوبی آزموده می شوند و آماده.
و آن کس که به نیکویی از عهده بازی با شمشیرهای چوبی برآید، کم کم سزاوار آن می شود که خدا شمشیری راستین به او بدهد؛ بُرنده و برهنه. و آن گاه است که خدا خود به میدان می آید تا حریف، عاشق شود و همبازی اش. و آن که با خدا شمشیربازی می کند، می داند که هرگز نخواهد برد. او برای باختن آمده است. اما چه لذتی دارد این بازی؛ بازی با خداوند. و چه شورانگیز است زخم این شمشیر و چه شیرین است درد این شمشیر و چه خوش است مرگ، زیر چکاچک رقص این شمشیر.
و عاشقان می دانند که زندگی چیزی نیست جز فرصت شمشیربازی با خدا.

* برداشتی از این بیت مثنوی
عشقی که بر انسان بُوَد، شمشیر چوبین آن بُوَد
آن عشق با رحمان شود چون آخر آید ابتلا

عرفان نظرآهاری

جمعه، 8 تیرماه 1386
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 11:34  توسط دیاموند  | 

زمانه دلگير است و بي هيچ بهانه اي
تنها دلت بهانه مي گيرد
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 15:40  توسط دیاموند  | 

در روزگاری که مردم

برای ۵۰ هزار تومان

یا حتی کمترش

آدم می کشند....

گناه کبیره است

۵۰۰ هزار تومان صرف بزک یک شبت کنی

تا امت سرشان کلاه رود

و فکر کنن زیبا شده ای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 15:28  توسط دیاموند  |