
|
|
|
|
|
می دانم که همام بالایی
می دانم که اگر بخوانم مستجاب می کنی می دانم که می خواهی بخوانم تا مستجاب کنی می دانم که ماه ماه خودت است و میهمانی خواص است می دانم ... خوب می دانم... پس می خوانمت تا تو خود مرا بخوانی و بخواهی و می خواهمت تا تو تنها معنای خواستنم شوی
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 12:36 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
عاشق شد و خدا شمشیری به او داد، که عشق شمشیربازی است. شمشیری نه برای آن که بزند و نه برای آن که بکشد و نه برای آن که زخم بگذارد و خون بریزد. شمشیری تنها برای آن که بداند عشق، بازی است. بازی ای بسیار سخت و بسیار ظریف و بسیار خطیر. خدا شمشیری به او داد تا بداند دیگر نه نشستن جایز است و نه خوابیدن و نه آسودن. زیرا آن که شمشیری دارد باید در معرکه باشد؛ هشیار در میانه میدان.
* برداشتی از این بیت مثنوی عرفان نظرآهاری جمعه، 8 تیرماه 1386 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 11:34 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
زمانه دلگير است و بي هيچ بهانه اي تنها دلت بهانه مي گيرد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 15:40 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
در روزگاری که مردم
برای ۵۰ هزار تومان یا حتی کمترش آدم می کشند.... گناه کبیره است ۵۰۰ هزار تومان صرف بزک یک شبت کنی تا امت سرشان کلاه رود و فکر کنن زیبا شده ای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 15:28 توسط دیاموند
|
|
||