تبليغاتX
این همینه ...همین ... نه بیشتر نه کمتر
اینجا... درست همیجا. پشت سرم روی دیوار اتاق کارم یک برگه به دیوار زدن که روش حدیث زیبایی نقل شده

لا ینال ما عند الله الا بالعمل

به زبون ما یعنی جز با کار به آنجه نزد خداست نمی توان رسید ...

اما بعضی وقتا فکر می کنم برای ما این قضیه بر عکس شده حدیث مال ما اینه...

لا ینال ما عند الله الا بالامل

ما فقط دلمون می خواد با ارزو کردن به خوبیا برسیم.

 

 

یعنی برای رسیدن به چیز هایی که ارزش آرزو کردن و خواستن داره باید زحمت کشید و خون جگر خورد. به یاد ندارم هیچ چیز گرون بهایی به آسونی به دست بیاد و اگه به آسونی به دست بیاد ... به آسونی هم از دست نره...

حالا فک کن ارزش یه چیزی خود خدا باشه ... فعلا من قاطی کردم. دوباره تو یک موج گنده خود درگیری مزمن گرفتار شدم. حالم داره از خودم به هم می خوره... از این همه ادعای بدون عمل... از این همه آرزویی که فقط آرزو موند... به قول شهید بزرگوار آوینی... کار به یک یا لیتنی کنت معک ختم نمی شه ... اما... خدا خودش کمک کنه....

در ره منزل لیلی که خطر هاست در آن...

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی...

 

من قاطی قاطی ام... می ترسم بیشتر بنویسم کیبوردم آتیش بگیره.. آخه اون قدیم ندیما قلم و خامه آتیش می گرفت... این دور و زمونه... حکما کیبورد...

 

خدایا بطلب بیایم پابوس امام رضا(ع)

 

پ.ن: حدیث اول از وسائل الشیعه جلد ۱ صفحه ۶۹

دومیش هم حدیث نفس بود جدیش نگیرین

 

التماس دعا

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:39  توسط دیاموند  | 

اولا: امسال سال نویی با اجازه بزرگتر ها مشرف شدیم کفرستون!!! اهه ببخشید شمال. اون هم طرفهای محمود ابادش. الان تو یه خبر گذاری خوندم که رابطه(...) یک سری دختر ها و زنهای "شیطان پرست" با سگ ها باعث آزرده خاطری امت اسلام شده!!! بعد من می گم کفرستون شما می گید چرا!!!!!

به نظرم شمالی ها باید خیلی به مشهدی ها غبطه بخورن. چون همه نماز دعاهاشون رو بر می دارن می رن مشهد و کثافت کاریهاشون رو میارن شمال!!

از اون وقتایی که رسما داره حالم به هم می خوره... یاد این حرف افتادم که می گفت... اگه می خوای یک کشور رو خراب کنی مردهاش رو خراب کن ولی اگه می خوای یه نسل رو خراب کنب زنهاشون رو خراب کن.... چشمتون روز بد نبینه . دلم به حال این همه زیبایی و عظمت خدا سوخت که تو وجب به وجبش داره گناه می شه. دلم گرفت.اه

ثانیا: حالم از این ملوانهای انگلیسی داره به هم می خوره . دیروز با یکی از دوستان ارزشی مان که بی ارزشی کرده رفته انگلستان داره تحصیل علوم بدون معرفت می کنه(اینو خودش گفتا!) در بضاعت اینترنتی مان چت کردیم. به این اجانب یییییییییی ریییییییییییییز فحش و بد و بیراه می گفت . می گفت بلر شده قهرمان ملی و مردم تو تلویزیون دارن ذوق مرگ می شن که بااولتیماتوم ۴۸ ساعته بلر هنوز دو زار نگذشته ایرانیها اونا رو ازاد کردن!!!

البته بهش توضیح دادم که اصولا رسانه های هر ملتی برای دل خوش کنک مردمشون هم که شده گند کاری های دولتشون رو به عنوان افتخار ملی بیان می کنن (که البته در مورد دولت فخیمه ما هم همینه) اما ... نظر با جایگاه تق و لق بلر و عقب نشینی اجانب چه آمریکاییش چه انگلیسیش از مرزهای ما می شه فهمید که یه نموره اونام چاخان اومدن و قپی واسه امت

اما من موندم این شعبده بازی و جنگولک بازی چیه این ملوانا اون ور در اوردن!!! اون خانوم ابدا غیر محترم بیان کرده که من از ترس اینکه بهم تجاوز نشه اون حرفا رو زدم!!! ای این دهنم باز می شه ها!!! آخه خانوم... شما می ترسیدین از این قضیه بی جا کردین سرباز شدین. یک تریپ این بنده خدا رو بفرستین گوانتانامو حالش جا بیاد!! بی خودکی یاد سوسنگرد افتادم و دلم سوخت!

ثالثا: بازم رفتم اخراجی ها! یه آقا هه که انگاری برای اولین باره که دست اهل و ایال و خاندان رو گرفته بود اومده بود سینما... آی گریه کرد آی گریه کرد آی گریه کرد.

زن داداشم هم رفته بود . البته سانس نصف شب. نرگس کوچولو رو هم برده بود . کلی صفا کرده بود تو تاریکی تو سینما. عین گربه است براش تاریکی روشنی فرق نداره . اونم اونقد رگریه کرده بود که چشاش داشت در میومد.

اما من باز هم خندیدم.  همش یه بغض جا می مونه. بی خیال. سی دی قانونیش اومد می خرم . اونقدر می بینم که حل شه!

رابعا: وای من وقت ندارن آپ کنم مجبورم تو هم تو هم بگم. تند تند بگم... زیاد زاد بگم. شما به بزرگواری خودتون ببخشید .

 

راستی خیلی دنیا فریبنده است نه؟؟!! می خوام طلاقش بدم اما انگاری بد جوری دوسش دارم .

 

التماس دعا

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 16:1  توسط دیاموند  | 

امروز فکر کنم ۶ اولین ماه سال ۸۶ باشه و من هنوز تو خماری دی ماه ۸۵ موندم....

خدا رو شاکرم برای همه نعمت های زیبایی که در ۸۵ و ۸۴ و ۸۳۳ و ... تا ۶۱ و ... تا ابتدای خلقت به من عطا کرده.

خدا رو شاکرم بر تقدیر زیبایی که در سال ۸۵ برای من رقم زد و خواست تا نیمی از دینم رو کامل کنم... حالا بگذریم که من می ترسم همون نیمه نداشته اش رو هم از دست بدم!!

خدا رو شاکرم بر همه نعمت ها... زیبایی ها... درس ها ... عبرت ها... جدایی ها و وصلت ها

و امسال پر از شروع هاست و اولین ها ست

و امسال پر از آخرین ها و پایان هاست

خدایا ما که سال تحویل رو خوابیدیم...

اما آرزو دارم که فرشته های مهربونت بهترین نقدیر ها رو برای هممون رقم زده باشن

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 16:31  توسط دیاموند  |