
|
|
|
|
|
آخ آخ آخ
دوباره این تقویمه گشت و گشت و گشت تا رسید با ماه آبان رفت و رفت و رفت تا.......... ۲۵ آبان... بعد یکدفعه شوکه شدم که اییییییییییییییییی یک سال گذشت . البته بگذریم از امسال که یک سال با اعمال شاغه بود اما... گذشت مثل همیشه موندم تو کف این خورشید و ماه که چه دقیق می چرخن و نگاهم نمی کنن زیر پاشون چه خبره! و مثل همیشه یه بغض که چقدر ... چقدر..."ان الانسان لفی خسر"
تولد ظاهر رو همه دارن ان شا الله که حقیقتا متولد بشیم
به امید تولدم..... تولدم مبارک
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 13:26 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
رنج جزئی جدایی ناپذیر از زندگی است
اما کاش رنجی را بر دوش کشیم که شایسته آدمی باشد . پ.ن: بعضی وقتها تمام پلهای پشت سرت را خراب می کنی... به امید یک نخ نازک. وقتی که آن نخ پاره می شود...
یا علی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 16:34 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی ار تخصصهای اوان جوانیمان پیاده روی رو مخ دیگران بود. کلی هم به آن افتخارمان می شد. یعنی یک ساعتی می رفتیم منبر . حالا مهم نبود موضوع بحث از چه قرار است ... آخ مخ می زدیم..... آخ مخ می زدیم!! آخر سر کلی ترسیدیم که ای ددم ...نکند امر به خودمان مشتبه شود که کسی هستیم!!! خلاصه کلی استغفار که خدا بی خیال این زبان دراز ما شو!! عقلش نمی رسد !!! روده درازی می کند!!! این شد که تصمیم گرفتیم عجالتا روی مخ کسی راه نرویم!
اما امروز به نتیجه گیری بسیار بسیار فقیهانه ای رسیدم!! آن هم این است که تا توان داری روی مخ مردم پیاده روی کن!! حرف باد هواست!!! این هفتااد و اندی گناه زبان را اگر جلویش را بگیری بقیه اش حل است!!! اما ... اما... بیا و مردانگی کن و روی دل مردم راه نرو!!! گناه داره به خدا!!! عیبه !!! بده !!! زشته !!! جیزه!!! مگر نه این است که القلب حرم الله ..... حرم خدا حرمت دارد..... تا مْحرٍم نشدی وارد خانه خدا نشو..... راستی چی فرقی هست بین مْحرم و محرم....mohrem and mahram!!!
پ.ن: آی خدا!!! بی عقلی ما رو بی خیال شو!!!
یا علی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385ساعت 12:25 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
ماه رمضون هم گذشت و من عین ۲۹ روزش رو می خواستم در باره سریالهای ماه رمضونی بنویسم و نشد!
اما حالا که تموم شده راحت تر می شه به قضاوت نشست. آخرین گناه و زیر زمین که چون سوژه های جذابی(با تشکر از آقای ارمیا که ایرادات دیکته ای ما رومی گیرن!!!) نداشتن اصلا پیگیری نکردم.ولی حرصم گرفت از این که هر چی آدم سرمایه داره که داره کار اقتصادی می کنه رو کلاه بر دار و شارلاتان نشون می دن! مثلش همون اقا فرج که وقتی می خواست توبه کنه و آدم بشه و کلاه برداری نکنه به زن و بچش گفت خودتون رو برای تحمل سختی اماده کنید.. به خدا بده!!!جیزه !!! بابا حضرت خدیجه سلام الله علیها خودشون تاجر بودن. بقیشم خودتون نتیجه گیری کنید دیگه! اما بریم سراغ صاحب دلان که اگر از شروع ضعیفش بگذریم پایان قوی داشت . باز هم بگذریم از اینکه یک دختر مومن و چادری رو پاچه ورمالیده و پررو و حاضر جواب و بی ادب به بزرگتر نشون دادن و هیییییییییییییی منو حرص دادن اما... این فیلم نکات جالبی داشت ... اینکه هنوز هم قابیل ها هابیلها رو طمع دنیا و کوری حسادت می کشن اینکه هنوز یوسف ها رو بی گناه و پاک به چاه میندازن اینکه هنوز نوح های پدر پسر های نا خلف تو دامنشو نپرورش می دن اینکه هنوز هم سر فرعونها بلا نازل می شه اینکه هنوز قرآنهای سر طاقچه فراموشی ما... کلام خداست اینکه هنوز قرآن کتابی است برای هدایت ما... باور کنیم اینکه هنوز خدایی هست که وقتی به هم رحم می کنیم اون از ما رحیم تره و بلا رو سر ما بر می گردونه
اره خدایی هست ... در همین نزدیکی.... لای این شب بو ها... پای ان سرو بلند.... کافیه بخوانیمش اجابت می کنه...
یا علی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 12:1 توسط دیاموند
|
|
||