
|
|
|
|
|
چقدر مسلم بودن سخته.... به امید مومن بودن
چقدر مومن بودن سخته....به امید محب بودن چقدر محب بودن سخته.....به امید شیعه بودن چقدر شیعه بودن سخته.... چقدر سخت... و از همه سخت تر عاشق نبودن!!! گریختن ... وا نهادن .... !!!! به آب و دانه دل خوش کردن! امان از روزمرگی .. امان پ.ن: ۱- از بابت ماجرای دانشگاه شریف غمگینم... + ۲- قابل تامل و زیبا + ۳-... علی علی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 15:0 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
دو درو دوم دوم دوم... شنوندگان عزيز توجه فرماييد ..... توجه فرماييد. رزمندگان شريف اين مرز و بوم بار ديگر حادثه آفريدند و در ا عمليات غرور آفرين چهارشنبه سوري جمیع مواضع خودی را مورد اصابت قرار داده و در حال پیش روی می باشند. بنابر گزارشات واصله 500 تن از نيروهاي خودي كشته و زخمي شدند . به دليل پرورش روحيه انقلابي و تبيين و تشريح فرهنگ انقلاب و جهاد مسلحانه!!! و انتقال اين رو حيه هولوكي از نسل قبلي يه نسل بعدي و من باب اين قضيه كه شنيدن كي بود مانند ديدن!!! هر ساله به مناسبت فخيمه و ميمونه چهارشنبه سوري در ايران بار ديگر انقلاب رخ مي دهد . ان هم چه انقلابي .... تازه اش هم نه خرج فيلم جنگي دارد و داستان هاي انقلابي نه برنامه تلويزيوني و نتيجه اش هم بسيار خوب و مطلوب است . و البته تلفات هم كه از لزومات هر جنگ و جهادي مي باشد . در راستاي همين انقلاب انقلابيون مذكور از همان شب به بيمارستان منتقل شده و اگر كمي عاقل باشند همين يك بار تجربه براي انقلابي شدنشان كفايت مي كند وگرنه باز هم سال ديگر اين فرصت به انها داد ه مي شود كه روحيه انقلابي خود را تقويت كنند. شنوندگان عزيز ... شنوندگان عزيز توجه فرماييد اين آژير قرمز است كه به گوش مي رسد لطفا فرار را بر قرار ترجيح داده دودر كنيد........ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 10:17 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
قلبش را شکستم
اما یادم نبود قلب او به من تعلق داشت تمام قلب او من بودم!!!! فرصت این را به من نداد تا خرد شدنم را نظاره کنم. دیگر منی بر جای نمانده بود همه تن شکستم!
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 20:0 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی که سرو
در مقابل قامت تو سر خم می کند از گردن فرازی بوته خرده مگیر پ.ن: راستیاتش اصلا و ابدا از این جلسات پاشیم ببریم ببینیم چه خبره خوشم نمی یاد اما من باب صله رحم اینترنتی با رفیق رفقا اگر پارک شفق بطلبه و مادر محترمه اذن بده و از شر دیوار شوری و شیشه شوری و زمین شوری و جمیع شستشوهایی که بعدشم دیگه... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 13:58 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
به خودم قول دادم قول شرافت از اونهایی که قدیمیها وقتی قولش رو می دادند تا سر حد جون پاش وای میستادند. که چی؟!؟!! که حد اقل محض رضای خدا این پست رو غم انگیزانه و غیره و ذلک ننویسم
انگار سنگین تره چیزی ننویسم. فاصله بین غم و شادی خیلی خیلی کوتاست بابا خوش به حال قدیمیا که می دونستن قول چیه شرافت چیه اونقت ازش خرج می کردن؟! پ.ن: برای چهارشنبه سوری دنبال سوراخ موش می گردم. مامان و بابا طاقت این کودتای هر ساله رو ندارن! اگه سراغ دارین خبرم کنید! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 20:0 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
گناهش این بود که از خدا طلب رنج می کرد
و خدا قلبش را مالامال از اندوه کرد او عشق را در آغوش اندوه می پسندید و خدا دلتنگی را عاشقانه به او هدیه داد نمی دانم ... شاید انقدر خوب باشد که خدا عشقش را فقط برای خود بخواهد اما چرا سهم من ویرانی است را نمی دانم؟! شاید خدا بخواهد مرا از نو بسازد؟؟؟ پ.ن: ۱- در اینکه بنده یک گل دختر هستم شکی نیست اما اینکه گل دختر مورد نظر شما هستم یا نه شک دارم ۲- غرغر نامه نوشته هایی است که لزوما مخاطب عام ندارد و همچین یک نموره دل درد نامه است . البت گاهی اوقات حتی همان مخاطب خاص را هم نخواهد داشت. به نظر من کمی غرغر سهم هر آدمی است . ۳- حضرات جدیدا صحبتی داشتیم که دعاهایی که با آی دی دیاموند برام فرستاد همی شه برای من فوروارد شه پس بی زحمت با همین آی دی هم شده دعا کنید به دست ما می رسه. ۴- همین علی علی ۳- |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 0:33 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
کوچیکتر که بودم یادش به خیر ... عاشق مسائل لاینحل بودم. کلم درد می کرد برای پیدا کردن راه حل های جدید برای مسائل ...پاری اوقات سر کلاس هندسه به جای یه راه حل تو زمانی که همه برای حل کردن مسائل داشتن همچینی یه نموره محض کنف کردن معلما ۵ تا راه حل ارائه می دادم و معلم هم برای اینکه شلوغ نکنم می فرستاد برم برا خودم آبنبات قیچی بخرم(البت زمان ما بش می گفتن شیرین عسل!!)
اما الان کاملا سر در گم شدم . پیش روم آینده ای مبهم و تو در تو و هزار راه و هزار جواب . اما یه فرق کرده .. اونم اینکه اگه جواب رو اشتباه بدی کسی بهت نمی خنده و نمی گه خنگولی... با مخ می ری وسط آسفالتا و یک عمر بر دور باطل خودت چرخ می زنی... تا بیای بفهمی که از کجا خوردی و چرا خوردی ... اگر بار گران بودیم دارام رام..و فاتحه ... و جناب نکیر و منکر و غیره و ذلک موندم بین یه عهد قدیمی و کار و درس و آینده و شرکت و دل بابا و مامان و مصلحت قوم و خویش و همسایه و نوه خاله و عمو زاده صغری خانوم و گل پسر یک یدونه کوکب خانوم و خیلی چیزای دیگه زندگیم انگار منتظر یک جوابه .. انگار تصمیم نداره پیش بره ... انگار قراره هی دور بزنم و هی دور بزنم و هی .... تا کجاش رو نمی دونم ای ددم .. خدا کاش یه نموره از راه رو نشون می دادی یه سر نخی .. پیغومی پسغومی چیزی.... یا علی
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 0:0 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
آجرک الله یا صاحب الزمان
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 20:51 توسط دیاموند
|
|
||