
|
|
|
|
|
پرنده دوباره پر زد قفس برایش آغوش گشوده بود سردی و سکوت و یک رویای قدیمی اما به آب و دانه خو گرفته بود --------------- اگر شریانهای قلب و دلم یکی بود مطئنا مرده بودم بارها و بارها تصورش را هم نمی کنم اگر قلبم بخواهد به اندازه دلم بگیرد... تنگ شود... و یا حتی...بشکند!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 15:37 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
چشماش نیمه باز بود. مادرش دستاش رو می کشید و اون از شدت خواب تلو تلو می خورد . آب بینیش راه افتاده بود و با سر آستینش سعی می کرد پاکش کنه! کیف کوچولوش دست مادرش بود . باز هم دستش رو کشید. اگه دیر می رسید سرویسها حرکت می کردند.
چشماش نیمه باز بود. انگار سرش درد می کرد. بچه اش با شوق و ذوق براش بلبل زبونی می کرد . نمی دونست چطوری خریداش رو که از تعاونی گرفته بود جمع کنه. بچه روی جدول کنار خیابون بازی می کرد .با عصبانیت زد پشت دستش و دوید که به سرویسها برسه.... امروز دلم سوخت مثل دیروز مثل پری رزو مثل خیلی روزهای دیگه... پ.ن: قربون مادرم برم !!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 11:50 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی که توکل می کنی یعنی
خدا دربست مخلصتم تو راهم کسی رو سوار نمی کنم .................................................. من بد عهدی کردم. .................................................. دارم می سوزم به آتشی که خودم روشن کردم. حقمه! اما ته ته آتش توبه شیرینه. می فهمی. مثل بچه ای که مادرش کتکش زده اما باز وقتی گریه می کنه فقط دامن مامانشه که آرومش می کنه .................................................. باز پر رو ام خدا. این سر خر ما دست خودت. .................................................. اما دلم رو به رضات راضی کن. علی علی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 1:11 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
الرحیل الرحیل
بانگ جرس است که به گوش می رسد الرحیل الرحیل قافله عشق است که دوباره در پهنای تاریخ به حرکت در آمده واگر راه رابشناسی اگر راه بر را بشناسی اگر راه رو باشی دیگر صحرای تاریخ بین تو و حسن (ع) فاصله ای نخواهد انداخت . هم اکنون از یاران حسینی... به هوش باش که قافله در راه است مگر نه این است که اگر راه و مقصد یکی باشد دیگر چه مجال زمان که تو را از مولایت دور سازد گه اگر عشق عشق باشد میان عاشق و معشوق هیچ حجابی حایل نخواهد شد
پ.ن: اگر از من بپرسن زیباترین مرگ چیه می گم بدون سر بدون دست بدون پا عرباْعربا علی علی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 13:5 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه بخوای امروز و فردات لنگه هم باشه می شی چوب خشک یه چی تو مایه های خیل عظیمی از کارمندان شریف دولت!!
نه تنها امروزت لنگه فرداته که تا ده سال دیگم همینی که هستی تازه اگه خدا بت رحم کنه و موریانه ها نیان سراغت و فرسودگی زمان بی طاقتت نکنه! اگه جریان حیات تو روحت باشه می شه یه شاخه زنده . ممکنه خزون و زمستون داشته باشی اما نور بهار که به دلت بتابه جوونه می زنه! و می تونه شاخه هات رو تا بی نهایت امتداد بدی هی کجایی بسه امروز یه روز دیگس درسته که زمستونه اما قلبت رو بهاری کن بخند محض روکم کنی زمستون جوونه بزن!
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 10:23 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
آ خدا کاش می فهمیدم پشت سر کارات و تقدیراتت چه حکمتیه یا اقلتا یه سر نخ می دادی بفمیم مایی که این وسط روزگار هی داریم قل می خوریم آخرش سرمون باس به چه سنگی بخوره ...
می دونی از این می سوزم و فکری می شم که نکنه سرمون رو کردیم تو آخور شیطونه و هی استغفار می گیم . این دلم واس خودش خوشه که نمازی و روزه ای و ان شا الله تعالی خدا قسمت کنه حجی و ... ای ددم وقتی فکر می کنم که چقدر حررررررررررررررررررررفففففففففففففففففف می زنیم و چقده عمل؟؟؟؟ اونوقت دلم بدفرم می سوزه. هی هی هی . کاش به اندازه یه ۵۰ هزار تومنی حتی خرج این دله سوخته می کردم و می دادم به اون ننه مرده ای که تو این سیاه زمستون... از سرما سیا شده! خیلی اوقات حتی حال نداریم یه ۲۵ تومنی حیف این دل کنیم و تو کاسه اون گدای پاپتی بندازیم که دیلینگ صداش دله رو بلرزونه. نه عزیز این دل سوختنای مام به درد عمه جون الهی قربونش برم می خوره. بد فرم فکریم معلومه؟ علی علی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 12:4 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه بچه تهرون باشی میگیری چی میگم . امروز پس از بوق و اندی سال که البرز رو ندیده بودم سرم رو بالا کردم و دیدم عینهو یه عروس سفید پوش لم داده بالا سر تهران. حالا فکر نکنید که خیلی سر به زیرم و تریپ تقوا و این حرفا نه ! یا مثلا از بس دارم مسج های این درویش رو چک می کنم هواسم به اطراف نیس و غیره و ذلک ها !!نه! این حرفام نیست.
بعضی وقتا پیش میاد آدم وقت نمی کنه تو آینم نیگا کنه... چه برسه به دید زدن البرز. بازم اگه بچه تهرون باشی می فهمی که اگه یه شهری بری که کوه نداشته باشه اصولتا جغرافیات بهم می ریزه و عینهو یه گربه میشی که سیبیلات رو چیده باشن یا بد تر از اون اگه یه شهری لنگه همدان بری که کوهش جنوب شهره دیگه واویلا اگه قبله رو نپرسیده باشی همه نمازات رو روم به دیفال خوندی ما این البرز عمریه با هم سر و راز داریم. کلک چال گلاب دره شیرپلاو... حق بدین که امروز بعد از بوق و اندی سال که هوای کثیف نمی ذاشت کوه رو از پاش ببینم وقتی از اتوبان همیشه پر ترافیک مدرس بالا می رفتم و چشمم به جمالش روشن شد ... جمالت روشن باشه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 10:10 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
دیگه بگی نگی اساسا داشت آبروم می رفت
همون قضیه کوزه گر از کوزه شکسته آب می خوره یکی نبود بگه امت تو که طراح بیدی چرا اوضاع وبلاگت این قدر بیریخته این شد که نگفته ما هم بهمون برخورد و یه دستی به سر و البته صورتش کشیدیم و این شد که می بینید . راستش زیاد حوصلم نکشید بهش ور برم اگرم ایرادی داره بعدا حل و فصلش می کنم. دیگه همین وقت کردم می نویسم. البته اگه وقت کردم ها!! راستی من چرا وقت نمی کنم؟! یکی وقتای منو داره می خوره |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 9:58 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
به به به
باز باران با ترانه و از این حرفاااااااااااااا بابا دم خدا جوششششششششششش هوا خیلی رومانتیچ شده و به قول جوونی ها دونفره!! اما من می گم هوا بارونی یه نفره یه نفرس آدم یه دل سیر زیرش زار بزنه ها ها تازشم هیچکی خبر دار نمی شه اینم از مزیات بارونه البت دعا یادتون نره ................................................ وقتی قطره های بارون ریز ریز و نم نم ذکر حق می گن یه روز بارونی یه لطیفی در گوشم ذکر بارون رو گفت همین شد که دیگه با چتر زیر بارون نمی رم تا حالاشم سرما نخوردم شما امتحان نکنید بعد گردن من بندازیدا!!! پ.ن: یه دعای گنده کنید اگه قضیه جور شد خبرتون می کنم!!! نوشتم ها ولی نمی دونم چرا پرید!! حتمی قسمت نبوده خبر دار شید؟؟!!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 15:11 توسط دیاموند
|
|
||