
|
|
|
|
|
آقایون...........خانوما............. یه خبر توپپپپپپپپپ. از امروز به بعد شدم جمکرانی دیاموند
یه روز یه بزرگی اومد جمکران امت رو دید (و احتمالا جا برای پارک ماشین گیر نیاورد و کلی پیاده اومد و تنه خورد و بعدشم تو مسجد جاش نشد و همون بیرون نشست )رو کرد به خدا و گفت ... ای خدا این همه عاشق زار و خسته پس چرا امام زمان ظهور نمی کنه.... نمی دونم آقا رو به خواب یا بیداری دید که بهش گفتند: اینها برای خودشون اومدن نه برای من!!
به اهل معرفتش می گم.... چند تا مون اهل رفتن تو تنور روشنیم؟؟؟؟؟
آخرش گفتم ..آ خدا مال بد بیخ ریش صاحبشه...
بعد یاد اما صادق افتادم که فرمودند: برای ما زینت باشید!!!
دیشب دلم کلی هوای غربت مولام رو کرده بود... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 14:5 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
صبح های زود از صدای مناجاتش بلند می شدم. قبل از اذون صبح داشت نماز شب می خوند. یه گوشه زمین خدا رو جارو می کرد و همون جا جانمازش رو می انداخت بی منت فرش و سقف. مامان می گفت پیره. هیچ وقت ندیدمش اما اون رو با صدای خش خش جارو و الهی العفو گفتناش می شناختم.
یه روز که از دانشگاه برمی گشتم دیدم دارن از همسایه ها پول جمع می کنن. می گفتن دیشب رفتگر محله با یه ماشین تصادف کرده حالا یه پولی می خوان که جنازش رو بفرستن شهرستان... دلم لرزید...از اون شب دیگه صدای هیچ مناجاتی کوچه روزمرگی های مارو روشن نکرد. شاید دل زمین هم برای العفو های اون تنگ شده باشه... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 8:36 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
وای بر ما از این نماز های پر ریا
از این دعا های بی خدا از این نگاه های بی حجاب از این حجاب های بی عفاف دلم گرفت . اما... اشکم کو ندبه هایم کجاست کمیلم نیست یادم نمی آید در پیچ کدام کوچه و در پس کدام حادثه گم شده ام. اگر مرا دیدید به خودم باز گردانید. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 8:34 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز مادرم ماجرای عجیبی رو برام تعریف کرد
پسره فوق لیسانس مهندسی پزشکی داشت . زیبا موقر و خیلی ثروت مند. زد و یه روز عاشق شد . حالا گیر ندین به من که با دختره تو دانشگاه آشنا شد یا اکس پارتی یا با ماشینش تصادف کرد و یا... خلاصه پدره گیر سه پیچ تو مایه های عمرا و این حرفا و از رو نعش من رد شی و از ارث محرومت می کنم. شاهزاده بنز سوار عزیز دردونه ما هم نه گذاشت و نه برداشت با قرص خود کشی کرد و تو مایه های اگر بار گران بودیم دارام رام... دختره هم که برای تدفینش میاد پدر پسره حتی بهش اجازه نمی ده به قبر نزدیک بشه... و کلی آبرو ریزی و اینا.فردای اون روز جنازه دختره رو پیدا می کنن در حالی که با قرص خود کشی کرده بود!!! نتایج اخلاقی و غیر اخلاقیش هم با خودتون اما ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 10:4 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
انگار مدتها به دنبال حکمی فقهی می گشتم که به دلم هم بشینه! و این رو در وبلاگ مسیح خوندم . به دلم نشست... لطفا قاعده توجیح رو هم بگذاریم کنار این جوری راحتتر توجیح می شیم نامحرم ها، در همه چيز نامحرمند، حتي در عاطفه و قلب، براي همين است که مي فهمي چرا رسم خانواده هاي حزب اللهي عاشق بازي قبل عقد را نمي پسندد و از اول ماجرا تا خطبه ي عقد دائم را جدي و در چهارچوب طي مي کند، و چرا پس از تمام شدن تحقيقات خطبه ي عقد دائم مي خوانند. عاشق نامحرم شدن نه تن ها بي معناست، گر هيچ رابطه اي نباشد، حرام هم هست. نامحرم ها به قلب هاي هم نيز نامحرمند. چند جور دارم تکرارش مي کنم. با اين اوصاف برادر خواهري نامحرمين که معمول است نيز، کشک! البته من به این بخش کشککیش خیلی ارادت دارم. خداییش اگه این مدلیش خواهر و برادری داشتیم خدا که بخیل نبود بعد از عقد موقت و دایم یه عقد خواهر و برادری هم می گذاشت... مگه نه؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 9:36 توسط دیاموند
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز ..نه پری روز قسمتی بود و حکمتی که با دوستی بس عزیز خدمت یکی از برادران لبنانی رسیدیم که از قضا یا غذا یا نمی دونم چیه روزگار از فعالان حزب الله لبنان هم به شمار می آمد. از هر دری صحبت کردیم تا رسیدیم به بحث اینترنت و از دست رفتن بچه ها و وای ما چرا غافلیم و آخ ما چرا کار نمی کنیم و از این جور مامانم اینا گفتن که حضرات هم عموما تحویل مردم می دهند و من نمی دانم اگر آنها هم از این چیزا بنالند ما چه باید بکنیم. القصه حضرت البرادر گفت که در لبنان ما حکومت که سکولاره ، حد اکثر سه میلیون مسلمان داریم که اون ها هم خودتون حدس بزنید که چقدرشون دغدغه این حرفا رو دارن ، حکما هم راست می گفت . اما من دو دستی + دودست دوستم زدم توی سر مبارک البته بعدا که جلوی البرادران آبرم نره که بابا ما مثلا شصت میلیون جمعیت مسلمون داریم بعدش تازه اون زمان که ایران بیست بیست و پنج میلیون بیشتر نبود خیر سرمان بیست میلیون بسیجی مخلص و از این چیزا داشتیم و مثلا باز خیر سرمان کلی مهد علم و تحولیم و خود لبنانیها هر چه دارند را از برکت انقلاب و جرکت اسلامی در ایران می دانند. بعد الان باید بازی نیروی ویژه رو از لبنان وارد کنیم..... آی امت یعنی این همه دراز و کوتاه یکی درد این رو نداره که بابا بچه هامون دارن از دست می رن. بابا خاک ریزا بد جوری دست دشمن افتاده آی امت بدجوری پاتک خوردیم...این جاش شد بار عینهو همون غر زدن های حضرات...
بابا دستتون درست میاین عروسک ملی دارا و سارا درست می کنین اینننننننننننننننننننننن هوا تازه اون هم از چین و با کلیییییییییییییییییی کیلو وزن که بچه فلک زده بدبخت دستش کج می شه اون رو بغل کنه . اون هم خدااااااااااااااااااااااااااااااا تومن پولشه. تازه فکر کنم باید استفاده اون رو هم کم کمک مممنوع کنن چون اونقدر سنگینه که اگه به عنوان سلاح سرد دست یکی از بچه ها بیافته فاتحه اون یکی خوندس. راستی اون البرادر یه چیز باحال گفت . گفت اگه امت بیکار نباشن "مگه بیکارن بشینن پای سایتهای مستحجن و از اون جور چیزا" و من دیدم که آییییییییییییییییییییییی چقدر امت بیکارن . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 14:38 توسط دیاموند
|
|
||